مناجات شب قدری با خداوند و روضۀ حضرت زهرا حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ماندهام بیکَـس و بییار، مرا یاری کن باز هم از منِ درمـانده طـرفـداری کن بار من روی زمین مانده، خدایا چه کُنم بار من مـانده خـدایا، تو خـریداری کن معـصیت در دل مُـردابْ فـرو بُرد مرا تا که آب از سر من رد نشده، کاری کن بـندۀ نـفْـس شدم، بـنـدگـیام یـادم رفـت بنده را راحت از این بندِ گـرفتاری کن اخـتــیــاراً ز درِ خـانــۀ تـو دور شــدم پس گـداییِ مرا لطف کن، اجـباری کن وای بر حال کسی که رمضان گریه نکرد سفره تا جمع نشد، اشک مرا جاری کن در سحر اهل مناجات تو سیراب شوند منِ غـفـلـتزده را تـشـنـۀ بـیـداری کن روی قـلـبـم بنـویـسـید: گـرفـتـارِ رضـا سنگ را در حرمش لایقِ حَجّـاری کن بیپـنـاهـیـم، پـنـاهِ هـمۀ مـا، زهـراست زیر بال و پرش از شیعه نگهداری کن بَـردهام، بـردۀ بیقـیـمـتِ بـازار نـجـف حلقه در گوش همین بَـردۀ بازاری کن دوسـت دارم که غـلامِ درِ حـیـدر بـاشم پس مـرا تـا به ابـد نـوکـرِ درباری کن جان آقـای غـریـبـی که نـدارد حـرمـی دل ویـران مرا یک شبه مِـعـمـاری کن گریه بر داغِ حـسن ارثیـۀ اجـدادیست ایـل و اولاد مــرا اهـل عــزاداری کن روزه با روضه اگر باز شود، میچسبد گریهکُن! با نمِ اشک خودت افطاری کن پیش چشمان پسر، مادر او سیلی خورد آی ناموسپرست! از غم او، زاری کن |